این راه را با من بیا
عشق را ...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 بهمن 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

نامه ای در جیبم

 

و گلی

 

      در مشتم

 

                پنهان است

 

غصه ای دارم

 

                 با نی لبکی

 

سر کوهی گر نیست

 

ته چاهی بدهید

 

تا برای دل خود بنوازم

 

عشق

 

      جایش ،

 

              تنگ است

 

                                               حسین منزوی

 



مرگ
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

روز اول با خودم عهد کرده بودم که از نا امیدی ننویسم ولی...

ولی مثل اینکه نا امیدی هم طرفدارای خاص خودشو داره:

روزها بود که انگار دنبال چیزی می گشت، خیلی سردرگم و آشفته بود،

هر چی می گفتم چرا اینقدر افسرده و نگرانی؟ می گفت: هیچی نیست خسته ام !!

آخه چقدر خستگی؟؟ روزها به ماهها و ماهها به چند سالی تبدیل شد،

نه، انگار اون نمی خواست از خودش بیرون بیاد،

دیدن چهرش به این شکل برام رنج آور بود،

یه روز جلوشو گرفتم و گفتم : اصلاً اونی که گم کردی رو زمین پیدا میشه؟؟

گفت: نه!!

گفتم: پس میخوای چی کار کنی؟ تا کی نا امید از دنیا؟ چاره چیه؟؟؟

گفت: مرگ !!!!

جواب عجیبی بود، جوون تو این سن و سال دم از مرگ بزنه؟!!!

گفتم: مگه انسان با امید زنده نیست؟؟

گفت: دیگه نه، فقط آسمون و ابرها هستن که می تونن حرف دلمو بفهمن، باید برم،

گفتم : خب اون بالا به ابرها میخوای چی بگی؟؟

این رو گفت و رفت:

میخوام ابرها رو ببینم، میخوام اون بالا بشینم،

میخوام اونجا دلمو بشکافمو، بگم که این پایین برام هیچی نداشت.............

 



هربار ...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

من

   تو را

         برای شعر

                     برنمی گزینم

شعر ، مرا

             برای تو

                       برگزیده است

در هشیاری

              به سراغت

                           نمی آیم

هر بار

        از سوزش انگشتانم

                                در می یابم که باز ،

نام تو را می نوشته ام

 

 

                                                                            حسین منزوی

 



نشانی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

(( خانه دوست کجاست ))؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

((نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست ؟ ))

 

 

                                                                        سهراب سپهری

 



دوست
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

به راستی اون روزها که در کنارهم بودیم هیچ قدرهمدیگرو ندونستیم تا...

تا زمانی که لحظه جداشدن فرا رسید و من هرچه گفتم:

مرو ای دوست ، مرو ای دوست ، مرو از دست من ای یار...

افاقه نکرد و تو گفتی:

هر رفتنی رفتن نیست، ولی برای رسیدن چاره ای جز رفتن نیست...

تو رفتی تا اینکه برسی، حالا به کی یا به چی نمی دونم...

ولی در لحظات تلخ دور شدنت با خودم گفتم:

دست برای تکان دادن است و چشم برای به راه ماندن،

تو دور می شوی و من کار خود را خوب بلدم...

 



اطلس
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

ماندن یا نماندن

سئوال این نیست

آی که چشم های تو می گویند: بمان!

می مانم

حتی اگر جهان را

بر شانه های خسته من

آوار کرده باشی.

 

                                                       حسین منزوی

 



چند توصیه
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

در اینجا بد نیست به چند تا از توصیه های آنتونی رابینز گوش کنیم:

 1. قدرت یک تصمیم ساده را که بموقع و با عزمی راسخ به آن عمل می شود دریابید.

2. یک تصمیم می تواند دریچه های زندگی ما را به روی اندوه یا شادی، سعادت یا تنگدستی، مصاحبت یا تنهایی، و عمری طولانی یا مرگی زودرس باز کند.

3.موفقیت ناشی از قضاوت صحیح است، قضاوت صحیح ناشی از تجربه است و تجربه اغلب ناشی از یک قضاوت نادرست است.

4. افراد موفق معمولاً سریع تصمیم می گیرند وموقعیت های کاملا ً حساب شده را به ندرت از دست می دهند.

5. به یاد داشته باشید که به سمت هرچه که دائم به آن فکر کنید و بر روی آن تمرکز کنید پیش می روید.



عشق
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

عشق! ای شوکت دیرین فراموش شده!

خوش قد و قامتم! ای آتش خاموش شده!

ای ز پا، بر اثر تیغ فریب افتاده!

نیمه جان، در شب بیغوله، غریب افتاده!

آخر این خواب نه، کابوس، برای تو که دید؟

این خط شوم پریشان به جبینت که کشید؟

ای نگون بیرق خونین تو بر خاک، ای عشق!

تو و خاک؟ آی برآورده افلاک! ای عشق!

 

                                                                            حسین منزوی

 



واحه ای در لحظه
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ های هوا

پر قاصدهایی است

که خبر می آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک

و روی شن ها هم،

نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند . پشت هیچستان، چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا در می آید

آدم اینجا تنهاست

 و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاریست.

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

 

 

 

                                                                                        سهراب سپهری

 



زندگی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

با خودم می گفتم زندگی چیه؟؟ که این شعر یادم اومد:

زندگی چیست  خون دل خوردن          زیر دیوار آرزو مردن...

دیدم نه بابا این که زندگی نشد ... چرا باید زیر دیوار آرزو مرد ؟؟

درسته که دیواری بس بلند داره ولی میشه از این دیوار بالا رفت!!!

همینطور جویای معنای زندگی بودم که شعر دیگه ای یادم اومد:

زندگی عشق است، عشق افسانه نیست، آن که عشق را آفرید دیوانه نیست...

واقعاً زندگی سرتاپا عشقه ها، حالا خودمونیم این عشق رو هم نمیشه انکار کرد...

عشق واقعیتی زیبا اندر کوچه های تنگ زندگی پر پیچ و خم ما آدم هاست...

درسته که کوچه هاش تنگه ولی یادمون باشه که بن بست نیست...

پس میشه به کوچه های عریض تر هم راه پیدا کرد.

حالا عشق به کی عشق به چی؟؟

عشق به همونی که این عشق روخلق کرد، همونی که این حس رو تو دل ما زمینی ها

گذاشت تا از کوچه های تنگ زندگی رها بشیم.

حالا خداییش ما میتونیم لایق عشق الهی باشیم ؟؟؟؟؟؟

 



سیب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 دی 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

شعری نوشت عاشق:

(( کان سیب های راه به پرهیز بسته را

در سایه سار زلف تو می پروری هنوز ))

معشوق خواند و پرسید:

تو سیب خورده ای هیچ؟

عاشق نوشت: نه !!

یعنی که از تو، از تو چه پنهان

ای باغبان باغ بهشت! ای یار!

من سیب خورده ام اما،

                                 سیب بهشت، نه!

 

                                                                                    حسین منزوی

 



ای عشق
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

بی تو هوای خانه ما سرد می شود

                    برگ درخت باور ما زرد می شود

شب بی تو روی صبح نمی بیند ای دریغ

                   خورشید بی تو منجمد و سرد می شود

زیباترین بهانه در اینجا حضور توست

                   ورنه زمین هوایی و ولگرد می شود

در غیبت بهار درخت از چه بشکفد ؟

                  باران که نیست باغچه دلسرد می شود

امکان هر ترانه تویی ای ملایمت

                  ورنه ترانه زمزمه درد می شود

 

 

                                                                                   سلمان هراتی

 



آدمک
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

دوست عزیزی اینو برام فرستاده بود گرچه کمی دم از نا امیدی می زنه ولی به نظرم قشنگ اومد:

آدمک آخر دنیاست بخند ،  آدمک مرگ همین جاست بخند،

آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند،

آدمک خر نشوی گریه کنی گریه سهم دگرانست بخند ،

آدمک نغمه آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست بخند...

 



راه بی پایان
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

یافتم !! این همه گشتم ولی او از رگ گردن به من نزدیکتر بود...

خدایا چه کسی از تو والاتر؟ ای تویی که توقف در کارهایت راه ندارد. اگرتو در رحمت و

مغفرت خود توقف داشتی ما انسان ها باید چه می کردیم؟

باید به سهراب گفت  که تا وقتی خدا در کنار انسان است دل پر ز درد و نا امیدی معنایی ندارد،

اگر دردی است خود او درمان است و اگر زندگی اجباریست پس از این زندگی اجباری در راه

رسیدن به او بهره گیریم...

پس شاید این ندای خداوند است که گوید: این راه را با من بیا

تا  زندگی جاریست با او خواهیم  بود و راهی که همانا صراط مستقیم است را با او پیش

می گیریم، البته اگر لیاقت گام برداشتن در این راه زیبا را داشته باشیم... 

 



پیچک
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

خب قبلاً گفتم که پیچک می گوید این راه را با من بیا، ولی ای پیچک تو در جایی متوقف خواهی شد،

به راستی تو تا کجا ادامه خواهی داد؟

سرمایی در راه است آری پیچک می ترسد، چرا که پایان عمر او نزدیک است!

پس شاید نتوان روی هیچ  گلی حساب باز کرد.

حال که فکر می کنم  در می یابم که انگار درختی چون کاج از گل ها بهتر است...

شاید زیبایی گل را نداشته باشد ولی مقاومت بالایی دارد و در تمام طول سال استوار و پابرجاست .

آیا کاج هم می گوید این راه را با من بیا؟؟

کاج توقف دارد و در جایی ثابت می شود!! پس باید چه کرد و دست به دامن که شد؟؟

 

 



گل یاس
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

در کلام قبل گفتم زندگی اجباریست، آری زندگی اجباریست ولی نه گذراندن آن در اوج نا امیدی،

 

به راستی می توان از این زندگی اجباری به نحو احسن بهره برد و نامی نیکو چون سهراب از خود بر جای گذاشت.

 

دل همه ما چون دل پر درد گل یاس است ولی هرچه باشد گل یاس هم گل است،

 

باید سعی کرد گر دلی پر ز درد نیز داریم حداقل رویی چون گل یاس زیبا و خندان داشته باشیم.

 

ولی به راستی تا شقایق هست زندگی باید کرد؟؟؟؟؟

 

شاید بهتر باشد زندگی را از همان پیچک آموخت!!!!!

 

پیچکی که با امید به راه خود ادامه می دهد و رشد می کند و همچنان پیش می رود.

 

پس شاید این پیچک باشد که می گوید این راه را با من بیا ...

 



آغاز
نوشته شده در تاریخ شنبه 28 آذر 1388 توسط احمد فرخی | نظرات ()

شاید آنروز که سهراب نوشت، تا شقایق هست زندگی باید کرد،

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت...

باید این جور نوشت،

هر گلی هم باشی، چه شقایق، چه گل پیچک و یاس،

زندگی اجباریست ... !!!

 



(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  
درباره وبلاگ

خدایا من در كلبه فقیرانه خود چیزی دارم كه تو در عرش كبریایی خود نداری
من چون تویی دارم و تو مانند خود را نداری ...
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
عامل محدودکننده
استاندارد رفتاری
تنبلی
کنجکاوی
بهترین عملکرد
رهایی از خویشتن
اهل عمل
بالاترین لذت ها
غلبه بر تنبلی
شرط موفقیت
وقت
افکار
ابزار موفقیت
قانون موفقیت
وقت
آرشیو
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
نویسندگان
احمد فرخی
پیوندهای روزانه
راهی به سوی خوشبختی
با من بیا به خاطرات دور
پاتوق
پا به پای باران
خانه به دوش
کمی با من باش
با من بمان
انسان ، روان ، سلامت
تا آخر واقعیت
همسفر تنهایی
ابر برچسب ها
رفتار تنبلی کنجکاوی عامل محدودکننده
نظر سنجی
به نظر شما کدامیک از موضوعات زیر می تواند جالبتر باشد ؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دریافت كد ساعت

ابزار امتیاز دهی

پیج رنک

Blog Skin